تبليغاتX
فرزند شهيد
فرزند شهيد
فرزندان شهيد افتخار ملت و نور چشم انقلاب اسلامي
دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 10:35 ::  نويسنده : ms
سلام دوستان عزيز به درخواست شما عزيزان واستقبال از طنز نوشته د شهید مهدی رجب بیگی مطلبي ديگر از اين شهيد مينويسم نظرات را در پست قبلي اعلام كنيد با تشكر

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا چرا خونمان را می ریزند!

جرممان چیست؟ جز حب تو؟

از هابیل تاکنون همواره شهیدمان ساخته اند.  

قرن ها است که زنجیر بر پایمان و شکنجه همراهمان است.  

پایمان را شکستند تا نرویم. زبانمان را بریدند تا نگوییم خونمان را ریختند تا نباشیم اینان چرا از «انسان» می هراسند؟ چرا از ایمان می ترسند؟ خدایا تو می دانی که زجری است ماندن بدون آنها. پنداری که تنمان سرد شده است، چشممان در سوگشان پر اشک و جایشان در نبودشان در «خالی» است.  

هنوز صدایشان در گوشمان طنین افکن است. چه نیکو آیه «وحدت» می خوانند چه زیبا سوره «شهادت» را تفسیر کردند. چه خوب سرود «ایمان» را زمزمه کردند و چه خوش در آسمان شب «درخشیدند» و چه زود از کنارمان رفتند. اللهم عون بلایی!

خدایا چه رنج بزرگی! خدایا : درد سال های سال بر سرمان آواره شد. چه لحظات غمباری! یارانمان تنهایمان گذاشتند. به سوی آسمان پر کشیدند «حر» بودند. «ابوذر» بودند. یک کلام اصحاب «امام» بودند و به نور مطلق پیوستند. طلوع فجر را بر قله گیتی نمایان ساختند، اگر چه خود در این راه سوختند.  

خدایا : تو می دانی چه می کشیم. پنداری که چون شمع می سوزیم و ذوب می شویم، آب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما «ایمان» را سر ببرند. و اگر نسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم، و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماندو هم باید بمانی تا فردا شهید نشود. عجل دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.  

آری، یاران همه به سوی مرگ رفته انددر حالی که نگران «فردا» بودند. خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطان های کوچک با «خون» اینان «خان» شوند؟

نکند «جانمایه» ها برای «بی مایه ها» ی دون «سرمایه» مقام شود. نکند زمین «خونرنگ» به تسخیر هواداران «نیرنگ» در آید. نکند شهادت آنها پایگاه ها «دنائت» آنها بشود؟ نکند میوه درخت «فداکاری» اینان را «صاحب ریا کاری» بچیند؟ نکند ؟ جنگ یارانمان به جنگ «فرنگی مسلکان» افتد؟ نکند «خونین کفنان» در غربت بمیرند تا «خویش باوران غرب» کام گیرند؟

شادي روح شهداي اسلام صلوات



شنبه شانزدهم آبان 1388 :: 8:3 ::  نويسنده : ms
طنز نوشته هاي سبز شهيد

انگار با کسانی که روز و شب ادبیات روشنفکری سق می زدند هم نسبت خوبی نداشت. این را می توان از طنزنوشته هایش فهمید: «خانواده ما واقعا دمکراتیک است. ما یک خانواده 8 نفری هستیم. پدرم و مادرم و بابک و بوبک و پوپک و پوشک و پونک و خودم ژوژک. بابک از همه کوچکتر است و سه سال دارد. او از دیروز تا به حال در تخت خوابش تحصن کرده و خواسته های خودش را بالای تختش آویزان کرده است. او خواستار امور زیر است: 1- تعویض پستانک هر دو هفته یکبار. 2- اضافه کردن یک پیمانه شیر در روز. 3- کاهش مدت تع.یض شلوار لاستیکی. 4- حق سوار شدن در کالسکه هر روز به مدت نیم ساعت. 5- خرید یک نوع اسباب بازی در ماه. 6- تعویض تخت فنری(ارتجاعی) با یک تخت چوبی. تا کنون پوپک و پونک از خواسته های بابک پشتیبانی کرده اند و هر نوع فرصت طلبی و تعلل را در انجام خواسته های بابک عملی ضد انقلابی قلمداد نموده اند. من هم تصمیم گرفته ام که از خواسته های وی پشتیبانی کنم چون اگر او به تحصن خود ادامه دهد از نظر بهداشتی ورود به خانه غیرمقدور می شود! بوبک یک ماه است که با دختری به نام فی فی عروسی کرده. هنوز پیام های تبریک به وی سرتاسر دیوارهای خانه را پوشانده است. جملاتی از قبیل:"ازدواج پیروزی است، تجرد نابودی است."، "فی فی خانم و بوبک خوشبخت باید گردند."، "ای فی فی، ای بوبک، پیوندتان مبارک."، "برادر و زن برادر عزیز پیوند ضد امپریالیستی شما قابل تقدیر است."...»


خون شد دلم خدایا، رحمی نما به حالم/               از دوری رفیقان آشفته شد خیالم
تا قله هدایت یاران من برفتند/                              گم گشته ام خدایا در کوچه ضلالت
همچون پرنده عاشق، پرواز عشق من بود/                اندر غم شهیدان بشکست هر دو بالم
ما عاشقان همره، عهد سفر ببستیم/                     آن کاروان برفت و آمد غم ملالم

سرخ است دشت میهن از خون پاک مردان/               زرد است روی زارم افتاده چون هلالم
یک آسمان ستاره، یک دشت پر ز لاله/                       روئید از دل شب، من ماندم و خیالم
از قامت شهیدان برپاست، پای لاله/               بشکست پشتم از غم در غصه بی مثالم
همچون همه شهیدان این است آرزویم/     اندر ره خمینی پویم ره کمالم
یارب بگو شهادت، معراج تا سعادت/             کی می شود نصیبم؟ پاسخ بده سئوالم
ای شاهدان تاریخ دیدار تازه گردد/             فالی گرفته ام دوش خونین نمود فالم
آیم به سوی جنت تا رویتان ببینم/             مهمان شوم شما را گر حق دهد مجالم
آه ای خدای رحمان حال مرا بگردان/           از هجر می گذازم نزدیک کن وصالم


شهید مهدی رجب بیگی

خوب اين شهيد بزرگوار خيلي مطلب نوشته بود اما اين طنز زيبا به نظرم با اين دوران بيشتر سازگار تر است همه اين 8 برادر موجود هستند و در چهره ايران ميتوان ((پدرم و مادرم و بابک و بوبک و پوپک و پوشک و پونک و خودم ژوژک. بابک از همه کوچکتر است و سه سال دارد))شناسايي كرد

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 :: 8:43 ::  نويسنده : ms
امروز   88/8/12  بیست و هفتمین سالروز شهادت پدری است که هیچگاه او را ندیدم! نه در بیداری نه در خواب! نه هنگام محبت نه هنگام خشم! نه در کودکی نه در جوانی! و... . اگرچه او را ندیده ام اما حس آشنایی، با من از او سخن می گوید و وادارم می کند تا با گذشت بیست و هفت سال از شهادتش که برابر با سالهای عمر من است از او یاد کنم. شاید این حس آشنا در همان دو سه روز پس از تولد که دستان پر مهر پدر را برای اولین و آخرین بار تجربه نکردم برای همیشه عمر، در من زنده شده است. آیا این ترجمان همان حکایت قدیمی "هم خونی" است؟ عجب ماجرای شگفت انگیزی است! شادی تولدی با غم فراغی هم آغوش می گردد! زمان تولد پسر زمان شهادت پدر است! شاید هم روایت به گونه ای دیگر باشد. شاید هر دو در آن زمان متولد شده اند! اما تولد پسر کجا و تولد پدر کجا؟!

 من به عنوان يك فرزند شهيد كه امروز پدر هستم وبا تمام سلول‌هاي وجودم فهميده‌ام كه بي‌پدري يعني چه و پدر كيست هرگز اهل شكايت و شكوه نبوده‌ام و خود را با همه مصيبت‌هاي دردآلود دوري از پدر، بي پدر احساس نكرده‌ام كه پدر من به عشق و ارادت خونش را نثار اسلام و انقلاب و ايران كرده بود و هميشه زير لبم اين شعر برادر شاعر شاهدم حميدرضا حامدي عزيز را زمزمه كرده‌ام كه

«ما وارث مرگ‌هاي با لبخنديم،              ياد آور موج خيزي ارونديم/

اي دوست چه عزتي از اين بالاتر،        فرزند عقاب‌هاي بي‌ماننديم»

آري حامدي عزيز درست ديده است مرگ با لبخند، ما از آن دسته‌ايم.»

شهيدان ما با شهادت خويش چهره خونين و مظلومانه انقلاب
را به جهان نشان دادند.
مردم شجاع و هميشه در صحنه ايران بيش از هر كسي مي
دانند نفاق يعني چه و منافق يكست؟ آنان بیش از هر ملتی
دستخوش حوادث ناشی از نقشه ها و توطئه های ریاکارانه
در کشور خود بوده اند، بيش از همه اين مفاهيم را خانواده
شهيدي می فهمد كه شاهد پرپر شدن عزيز از دست رفته اش
بوده و ايثار و جانثاري بهترین عزیزش در برابر خداوند و خدمت
خالصانه او به مردم را نظاره کرده است.

شهيد ظهراب سلطاني 

 

تاريخ تولد :1340 
نام پدر :يدالله

تاریخ شهادت : 10/8/1361 
محل تولد :اصفهان /اصفهان

طول مدت حیات :21  
محل شهادت :عين خوش
مزار شهید :گلزار شهداي


ظهراب در سال 1340 در منطقه رهنان شهر اصفهان متولد شد، کودکي را در زادگاهش در کنار مردمي مهربان سپري کرد و در سن 7 سالگي به مدرسه رفت. او تا پايان سال سوم دبيرستان درس خواند و سپس در يکي از آموزشگاه‌هاي درجه‌داري ارتش مشغول خدمت شد. همزمان با اوج‌گيري انقلاب و حمله مردم به پادگان‌ها، با تعدادي از دوستانش به صف مردم پيوست. بعد از پيروزي انقلاب همراه لشگر 28 کردستان به مبارزه با ضدانقلاب پرداخت و در پس گرفتن باشگاه افسران از گروهک‌هاي کومله نقش به سزائي ايفاء نمود تا آنجا که از ناحيه پا مجروح گشت. 
سلطاني بعد از بهبودي دوباره به منطقه بازگشت و ارتش را ترک کرد و اين‌بار به همراه بسيجيان غيور قدم به ميدان نبرد نهاد. او سرانجام در دهمين روز از آبان ماه سال 1361 در منطقه عين‌خوش مزد سال‌ها تلاش خود را دريافت نمود و در عمليات محرم در سن 21 سالگي به جمع شهدا پيوست و در گلزار شهداي رهنان براي هميشه آرميد.


دلاور بي‌باک 

 
ظهراب تلاش زيادي براي دفع غائله کردستان کرد او در آن‌جا مردانه جنگيد، تا جايي‌که براي سرش از طرف سران گروهک‌ها و ضدانقلاب جايزه در نظر گرفته شد؛ اما شجاعت و بي‌باکي سلطاني به حدي بود که وقتي شنيد يکي از روستاها به طور کامل در دست ضدانقلاب است، با تانک وارد دهکده شد و آنجا را از دست

ضدانقلاب نجات داد.

سخن شهيد 

 
سلام و درود به رهبرم که ياور بيچارگان و دشمن گردنکشان است. ارزش و کمال انسان به اختياري بودن آن است، همين امتياز است که انسان را به مقام والا مي‌رساند و مسجود فرشتگان مي‌سازد. 
براي به خدا رسيدن زمان و مکان مشخصي وجود ندارد و انسان براي خدا در هر لحظه و هر مکاني که مي‌تواند بايد اين کار را انجام دهد.

حالا اين شهيد چيزي از فرماندهان و سردارن امروزي و ديروزي چيزي كم دارد بسم الله

شادر روح انان صلوات

جمعه هشتم آبان 1388 :: 12:24 ::  نويسنده : ms
سلام دوستان عزیز امروز از شهر شیراز از دیدار گل و بلبل می نوسیم جاتون خیلی سبز باشد در شاه چراغ برادر امام هشتم غوغایی بود اما امروز روز خاصی است  ۸/۸/۸۸ جمعه شما یاد چیزی نمی افتید شاید این جمعه بیاید شاید انشاالله یک روز به همین نزدیکی آقا میاد همه شما را به خدا میسپارم واز نظرارت و تبریک و تهنیت هایی که گفته بودین کمال سپاس و تشکر را دارم

میلاد با سعادت امام رضا را به همگی شما  تبریک میگم

سالها تاریخ شمسی گشت وگشت
شادمان شد تا شنید این سر گذشت
روز مــــــیلاد امـــام هـــشتم اســت
هشت هشت جمعه هشتادو هشت

سه شنبه پنجم آبان 1388 :: 13:25 ::  نويسنده : ms

بدون شرح 

یکشنبه سوم آبان 1388 :: 10:19 ::  نويسنده : ms

با سلام دوستان خوب و عزيز همه اخبار نمايشگاه مطبوعات را دارين اما يك سئوال از شما دوستان خوبم چرا كار شيخ اصلاحات به اينجا كشيد گفته بودم صبر كنيد تا ملت جواب اين شيخ و جنايتكار را بدهد بيشتر فرزندان شاهد شايد روزي او را از نزديك ديده باشن اما خودم در سن 7 سالگي كه ايشان اين شيخ نالايق در مسند بنياد شهيد بود براي ملاقات با ايشان رفته بوديم روي يك صندلي نشته بود و دست خود را دراز كرده بود تا مسئولين و فرزندان شهيد دست وي را ببوسند من خيلي از اين حركت بدم آمد و با هزار دوز و كلك مجلس را ترك كردم از ان روز تا حالا اين روي دلم سنگيني كرد كه اين مرتيكه مگه كي هستش كه بايد دست او را ببوسيم

مرگ بر خائن به خون شهدا      زنده باد آزادي كه بخاطر آن ما جان داديم

دوست داشتم يك روز اولين لنگه كفش را خودم توي سر اين شيخ ميزدم اما حيف فاصله چه دور حقايق چه نزديك

اما شعار بالا شيخ مهدي و........................ديگر هيچ........................................ شعورم اجازه نميدهد

دوستاني كه در نظرات اين همه محبت از خود نشان دادند و ما را شرمنده كردنند خيلي تشكر مي كنيم و هميشه اين شعار را زمزمه مي كنيم 

درود بر مخالف من              درود بر مخالف من 

درود بر مخالف من              درود بر مخالف من 

درود بر مخالف من              درود بر مخالف من 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 14:59 ::  نويسنده : ms

خدايا ديشب چه چيزي شنيدم:

شبكه صداي امريكا در برنامه زن روز از مادر ندا اقا سلطان مصاحبه اي پخش كرده كه ايشان گفته آقاي زريبافان دختر من كشته راه ازادي است نيازي نيست شما شهيده اعلام كنيد 

خوب اقايان چرا حالا مصاحبه نمي كنيد چرا حالا دم نميزنيد همين را ميخواستين اينقدر مقام شهيد را پايين مياريد كه صداي اشپز هم در امد

همين است كسي كه درد خانواده شهدا و جانبازان را درك نميكند بعد از 26 سال چطور با مقام پدران ما بازي مي كنيد پس كي جواب خدا را ميدهد بعد همه ما از دست پسر همت ناراحت هستيم از دست باكري و............. ناراحتيم خدا وكيلي شما ديگه نمك روي زخم ما نريز 

ما از ريس بنياد انتظار داريم در مصاحبه هاي خويش دقت نظر  بيشتر از خود نشان ندهد كه كليه خانواده هاي شهيد با شنيدن ان مايوس شوند درست است كه پدران ما براي ارمانهاي انقلاب رفتند ما هم از كسي طلبكار نيستيم ولي اينقدر هم ديگر خوب نيست شان و منظلت ما  به بازيچه قرار  بگيرد 

با من بيا به فرصت يك چشم هم زدن

در كوچه هاى باور مردم قدم زدن
گرم است جاى پاى شهيدان به روى خاك
بايد سرى به كوچه پر پيچ و خم زدن
يك ساك كهنه ، آينه ، قرآن ، وداع و بعد ...
بر قله هاى صبر و صلابت علم زدن
حس كن نسيم رفتن گرماى خانه ، شد
تاريخ غصه هاى زنى را رقم زدن
زن با بهانه هاى دو كودك چه مى كند
دم زدن « مى آيد از سفرش زود » جز از
مردى گذشت از زن و فرزند و زندگى
آغاز دل به وسعت درياى غم زدن
- دشمن مگر به خانه ما رحم مى كند
بايد به موج حادثه اينك بلم زدن
حس كن صداى نبض دلى را كه عاشق است
بايد سرى به خانه اين متهم زدن !
*پروانه نجاتى

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 :: 8:24 ::  نويسنده : ms

مرغ دلم راهی قم میشود 

در حرم امن تو گم میشود

عمه ی سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

کوثر نوری به کویر قمی

آب حیات دل این مردمی

عمه ی سادات بگو کیستی

فاطمه یا زینب ثانیستی

از سفر کرب و بلا آمدی؟؟

یا که به دنبال رضا آمدی؟؟

باب بهشت

اگر درمانده اى در شش در محنت بيا اينجا
اگر افتاده اى دور از حريم حضرت جانان 
قدم نِه با ادب در آستان دختر موسى 
بيا و مرقد معصومه را در قم زيارت كن
بود اين فاطمه،چون فاطمه،محبوب پيغمبر
شفيع تو شود دخت رسول اللّه در محشر 
بگيرد دست تو خيرالبشر در روز رستاخيز 
به گرد مرقد او سعى كن با خيل مشتاقان 
اگر اهل نيازى سر بنه بر آستان او
ز رفعت خاك بيز كوى او بر عرش مى نازد 
چه درگاهى است يارب بقعه اين بضعه زهرا
ز شهر قم درى بازست سوى روضه رضوان 
الا اى دردمند غرقه گرداب نوميدى كه كام نامرادان جهان گردد روا اينجا 
مخور اندوه، چون بيگانه گردد آشنا اينجا 
ببين تابنده همچون طور انوار خدا اينجا 
كه باشد بارگاه دختر بدرالدّجى اينجا 
غنوده بضعه اى از جسم پاك مصطفى اينجا 
شوى گر مستجير بقعه اخت الرّضا اينجا 
نهى گر سر به پاى دختر خيرالنّسا اينجا 
ببين همچو صفا ومروه يك عالم صفا اينجا
كه يابد بى نوا از خوان احسانش نوا اينجا
نيارد سر فرو بر درگه سلطان،گدا اينجا
«كه مى سايند سر بر درگه او اوليا اينجا» 
گشايد راه، مؤمن سوى جنّات العلى اينجا 
بيا از بهر درد خويشتن ميجو دوا اينجا

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 14:6 ::  نويسنده : ms

زريبافان: خانواده "ندا" تحت پوشش بنياد شهيدآنگونه كه تصاوير نشان مي‌دهد او بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده./ بايد وزارت اطلاعات و ارگان‌هايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است./ بعد از گزارش بايد خسارت وارده جبران شود.

رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: در صورتي كه ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه دشمنان كشته شده باشد،و دستگاه‌هاي ذي‌ربط امنيتي تاييد كنند تحت پوشش بنياد شهيد قرار مي‌گيرد.

‏مسعود زريبافان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران در حاشيه سومين مجلس مشورتي ايثارگران در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا در مورد اينكه آيا اين امكان وجود دارد كه ندا آقاسلطان شهيده اعلام شودگفت: آنگونه كه تصاوير نشان مي‌دهد ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده است اما از آنجايي كه بنياد شهيد، سيستم كشف حقيقت ندارد، بايد دستگاه‌هاي مربوطه، يعني وزارت اطلاعات و ارگان‌هايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است.

او ادامه داد: اما در هر صورت اگر اثبات شود كه قتل او بر اثر دسيسه دشمنان بوده است، خانواده ندا آقاسلطان بايد به نوعي تحت پوشش بنياد شهيد قرار بگيرد تا خسارت وارده جبران شود.

به گزارش ايلنا در حدود سه هفته پيش محمدجواد لاريجاني در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در پاسخ دانشجويي كه از امكان شهيده اعلام شدن ندا آقا سلطان به دليل اينكه رئيس‌جمهوري اظهار كرده كه او توسط منافقين به قتل رسيده ‏ سوال كرده بود كه لاريجاني در پاسخ گفته بود من بنياد شهيد نيستم كه اين موضوع را تشخيص دهم اما اين موضوع همه را متاثر كرد و بايد پيگيري شود.

واقعا كه ديگه چرا اين همه جانباز دفاع مقدس در روز به شهادت مي رسند سربازان عزيز در دفاع از ميهن كشته ميشوند هشت خان رستم بايد طي كنند اجازه دفن در گلستان شهدا را ندارند بايد مصاديق شهادت را تعين كنند حالا چه شده دسيسه دشمن ديه پرداخت كنيد چرا مقام شهدا را پايين مي اورين واي ديگه حالم از اخبار به هم ميخورد چرا جانبازان براي درصد جانبازي با يد مصاديق عينه بياورند حيف حيف شهيد را با كي مقايسه مي كنند

ازفردا در باغ شهادت هنوز باز است   ميتواني بري سبز شي تا شهيد شي 

به كروبي و موسوي  با هم نخنديم       چون انان دربان اين باغ 


یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 10:9 ::  نويسنده : ms
شرمنده تونيم شهدا قافيه شد تو شعرما

رديف شعرمون همش: چي كار كرديم بعد شما؟

هرچي شما خاكي بودين ٍ ساده و افلاكي بودين 

داديم شما را بكشن با قبپه هاو درجها

كوچيك بوديم حقير بوديم داديم بزرگتون كنن

عكساتونو چاب بزنن رو پوسترا و بنرا

اين چاه اگه ابم داره واسه ما خوب نون داره 

چوب حراجتون زديم تو ميدونا خيابونا

اي خونه دار و يچه دار زنبيل و بردار و بيار

پلاك و استخون داريم تحفه راه كربلا

پلاك و استخون داريم يه عالمه جون داريم

شهري توي اسمون داريم پاشين بياين دكان ما

گردمون كه كج ميشه غرورمون فلج ميشه 

كي ميدونه راست يا دروغ شرمنده تونيم شهدا

چند وقت يبار لباستون تو تنمون زار ميزنه

وبال چفيتون مي شيم همايشا نمايشا

چي كار كرديم بعد شما؟به عقل جن نميرسيد

سكه زديم به نامه تون اما تو بازار ربا

خلوص نيت نداريم ما حاجي همت نداريم

همش داريم بيرون ميديم فوق ليسانس و دكترا

دكترامون ميگن شما بچه را دپرس مي كنين

داديم كه حذف تون كنند از قصه ها سانسور چي ها

جنگل مولايي شده شهرمونه از دوز و دروغ

هر كي به فكر حودشه دسواره ها پياده ها

من چي بگم اخر شهر جون دلم اتيش گرفت 

شهيد كشي بسه ديگه جون امام و شهدا

هديه روح مطهر شهيدان و سلامتي مقام معظم رهبري صلوات

ًًًٌٌٌٌٌٌٌٌ

در تهران موزه شهدای '، دادگاه های ایران جدید مؤمنان 
قصه های از قهرمانی و آثار مکشوفه از جنگ در سرتاسر خیابان های قدیمی هستند از سفارت آمریکا در amassed. 
با اسکات پترسون | هیئت تحریریه از کریستین ساینس مانیتور 



آیت الله خامنه ای : تصویری از ایران ، رهبر دینی ، آیت الله علی خامنه ای ، در بالا آویزان است نیروهای امنیتی در تهران. 
اسکات پترسون / گتی ایماژ 

تهران ، ایران -- موسیقی غمگین به موزه شهدای cryptlike 'در تهران ، که در آن جمع آوری آثار مکشوفه از جنگ ها و قصه های قهرمانی هستند و به منظور الهام بخشیدن به مؤ منان جدید در ایران piped است. 

فرستادن اسکرپ از گلوله سرند شده ، پارچه خونین ، ضرب کردن جفت دوربین دوچشمی میدان ، رشته هایی از دانه های تسبیح ، و سیاه و سفید - bannered اثر مذهبی را از جنگ ایران و عراق از 1980s را پر کنید موارد صفحه نمایش در اتاق تقریبا خالی از بازدید کنندگان. 

"در اعتقادات و ایدئولوژی ما ، شهید [شهید] دارای بالاترین ارزش ، بالاترین جایگاه در جامعه" می گوید مرتضی علیزاده ، مدیر موزه شده است. 

"در این موزه این است که نشان داده اند مردم چه کردن -- زندگی خود را -- برای جنگ ،" آقای علیزاده می گوید. "این راه را برای برقراری ارتباط میان نسل قدیمی تر و جدیدتر آنهایی است". 

این پیام را به مجموعه تنها سه یا چهار نفر از دانش آموزان تحویل داده شده است در هفته ، کمتر مکرر دانشکده ها و گروه های توریستی ، و روزانه تعداد انگشت شماری از رهگذران که گام به موزه در سراسر خیابان های سابق سفارت آمریکا -- سایت 1979-80 بحران گروگانگیری -- از کجا murals پوست کندن از آمریکا و نشان دادن مجسمه آزادی با جمجمه چهره. 

بازدیدکنندگان شنیدن افسانه های ایران شهدا ترین درجات. و آنها یاد بگیرند ، در راستای اعتقاد شیعه است که خون می تواند مذهب ، باز زنده ساختن نحوه درخواست از جمله تعهد به زندگی خود هستند. 

معجزه است "" از دختر شهید ، که امتحان برنامه وجود دارد به حال به امضا شده توسط پدر باشد. پدر ، مجتبی صالحی ، یک روحانی بود که در کمین بود و به قتل او سوار به عنوان منابع غذایی به خط مقدم. رویای دختر که پدر مرده خود را گزارش مدرسه را امضا کرده بود ، و زمانی که وی به awoke آن واقع شده بود را امضا کردند. اظهارات شاهد تکرار معجزه. 

و ادای دین به مصطفی چمران ، دانشگاه برکلی کالیفرنیا تحصیل فیزیک پلاسما و وزیر دفاع ایران است ، که جان در مقابل وجود دارد. "این یکی از شهدا ما را از بالاترین سطح ،" راهنمای موزه توضیح می دهد که علی اصغر Vafaee. 

حسگری که شهادت او قریب الوقوع بود ، آقای چمران نوشت : نامه ای به بدن خود را آغاز کرد که : "زندگی O! دوست دارم از شما جدا...." 

چمران گفت : پاهای خود را : "من می دانم من داده اند به شما مقدار زیادی دچار مشکل است ، اما شما از من آزاد می شود در چند دقیقه و به استراحت ابدی". 

او از قلب او خواسته : "ایستادگی کردن در برابر این لحظات آخرین...."

دوشنبه بیستم مهر 1388 :: 4:43 ::  نويسنده : ms

ما ز نام تو برای خویش دکان ساختیم!

  سوختی و سوختی و سوختی...

  ساختیم و ساختیم و ساختیم...!!

پول نوشت:

اگر این روزها بازار همیشه پر سود و سودای بساز و بفروش هم ظاهرا راکد مانده؛ در عوض بازار همیشه حاجت روای یادواره شهدا!! و مردان همیشه ثابت و والا مقام مدیریتش هم چنان می تازند...! ومن خجلم از عکس های معصوم نقش بسته بر بنر های...

مطلب زيبايي بود با اجازخ از طلبه شعر را به روايت خويشض تغيير دادم و دوباره نوشتم اما *********

از نام پدران ما براي خویش دکان ساختند!

سوخت و سوختیم و مي سوزيم..

مي سازند ميبنيم مي سوزيم...!!

شنبه هجدهم مهر 1388 :: 8:46 ::  نويسنده : ms
متن 

• اداره خدمات ایثارگران و جانبازان در حوزه مدیریت وصول مطالبات ایجاد شد:

با عنایت به جایگاه والای ایثار و شهادت و احترام به فروغ خط سرخ عروج و پرواز آسمانی کبوتران مهاجر شهید بر کهکشان همیشه زنده تاریخ انقلاب اسلامی و سجده و تعظیم بر خاک مقدسی که گهواره وار، شهیدی، عزیزی،نوری و قامتی استوار، بوییدنی و بوسیدنی در آن آرمیده و نظر به توصیه مقام معظم رهبری و همچنین سیاست ها و رویکرد های انقلابی دولت عدالت محور جناب آقای دکتر احمدی نژاد مبنی بر تکریم و ارزش گذاری به خانواده شهدا و ایثارگران و با توجه به اینکه تعدادی از مشتریان شرکت به ویژه مراجعین شهرستانی ایثارگر، جانبازو یا از خانواده معظم شهدا می باشند 

*********************************************************************

چند وقتي است مي خواهم از حالت كليشه اي خارج بشم از اين همه ريا و تظاهر فارغ بشم دلم از خيلي چيزها پر است از حرفهاي نگفته از اين همه تبعيض بين جامعه ايثار گري چرا شهدا فقط براي مجالس باشن چرا فرزندان انان در هيچ جايي از قانون ديده نميشند دوستان عزيز خدا وكيلي يك وقت فكر نكنين همچيز به ما دادند به خدا همش شعار است مثلا همين لايحه اي كه در بوق و كرنا كردند چرا يكي از مسئول نيست جواب فرزندان شهيد را بدهد كار به جايي مي رسد كه خود  بنياد براي حذف فرزندان شاهد از اين لايحه اقدام مي كند اما جالب اين جاست هميشه مي گويند فرزندان شهيد چشم و چراغ مملكت هستند پس كي جواب فرزند شهيد كه نه پدر دارد نه مادر را مي خواهد بدهد دلم ميخواست مي توانستم ضعفهاي مديريتي بنياد شهيد را باز گو كنم اما حيفففففففففف

آی قــصــــه قــصــــه قــصــــه نــــون و پنیـــــــر و پسـتـــــه 

 یــــک زن قـــد خـمـیــــــــــده روی زمیـــــــن نشـسـتــــــه
یــــک زن قـــد خــمیــــــــــده یـــــــــک زن دلشــکسـتـــــه
کـــه چــادرش خــاکیـــــــه روی زمیـــــــن نــشسـتـــــه  
دست میذاره رو زانــــــــوش زانـــــوشــــو هی میمالــــه 
تندتند میـگه یا علــــــــــــی درد میــــــکشـــــه مینالــــه 
شـکسـتــــه و تـکیـــــــــــده صــــورت خیــس و گلفـــــام
دست میکشه روی قبــــــــر قبـــــــر شهیـــــــد گمنـــــام
آب میـــــریـــزه روی قبــــــــر با دستـــــــــای ضعیـفــــش 
قبـرو مـیشــــــــوره و بـعــــد دست میکنه تـــو کیفـــــش 
از تـــــو کـیفش یـه جـعبــــه خــــرما میـــــاره بیـــــــــرون
میـــــــذاره روی اون قبــــــــر بــهش میگه مادرجـــــــون
به قربـــون بـی کسیـــــــــت چـــــــــرا مــــــادر نـــــداری؟ 
پنج شنبـــــــه هـا بــــه روی پــای کــــی سر میــــذاری؟
بابات کجاســـت عزیــــــزم؟ بــــــــــــرادرت خـــــــواهرت؟ 
حــرفــــی بزن عــزیــــــــــزم منــــــم جـــــــای مـــــــادرت  
نیـــگا نــکن کــــه پیـــــــــرم نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم 
تو هم عین بچّــــه مــــــــی راست میگم عزیزم!

شعر بسيار زيبايي از سپهر 

بر گزیده ای از اشعار «« سپهر »» 
  از دامن زن مرد به معراج رود 
بر دامن مادر شهیدان
  صلوات


ادامه مطلب ...
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 :: 8:56 ::  نويسنده : ms

چند وقتي كه نميدونم چرا دلم براي اين جانبازان بيشتر از پدرم ميسوزد انان رفتند ولي اينان درست است كه بعضي از انان چنان غرق در دنيا شدند كه همچي يادشان رفت ولي همه كه مثل هم نيستن انتقادي كه از دولت طي 4 سال پيش تا حالا مي شود گرفت چرا لايحه خدمات رساني به ايثارگران را نمي گذارد به تصويب برسد ميگويند بار مالي دارد مگر چند فرزند شهيد جانباز رزمنده داريم اگر انقلاب مديون اين هاست چرا اين همه كوتاهي آقاي زريبافان قول داديد در سال 88 كار اين لايحه را تمام كنيد انشاءالله قصور نكنيد

خوبی بابا؟

خیلی وقته حالت رو نپرسیدم.آخه همیشه تو خونه می بینمت.

همیشه هم سالم می بینمت .برا همین حالت رو نپرسیدم.ببخش بابا ، 

اونقدر دور و برم شلوغ شده که وقتی اسپری های رنگارگت رو جلوی

 دهانت می گیری،صدای فِس فِسش 

لابه لای صدای هدفونی که توی گوشمه گم می شه، تصویرش بین

 انعکاس مانیتور و تلویزیون ازبین می ره و من هیچ وقت از تو 

نمی پرسم «حالت چطوره بابایی؟» 

 در ادامه مطالب



ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ

فرزند شهيد هستيم دلمان گرفته از زمان ميخواهيم با هم درد دل كنيم
پيوندها